خسته خستگی - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 6:55
تاملی شده است که روح را مجالی نیست تا در مخمصه روان آسوده خیال بال بگستراند.درنگی نیاز است تا در هیاهوی خویشتن و غیر خویشتن به خود پروازی را در خیال مطلق سیر دهیم تا فرتوت خستگی نگردیم و نشویم خسته خستگی.برحه را طی میکنیم و بی درنگی قصه یک غصه دیگر را در رفت خستگی قبل مستمر که چنان زمانی نیست تا عبر...
معلی - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 6:55
نگین اخلاق در نفس ستوران زمان هرآن قربانی آن میشود که شهوت چلچلی آن تازه تر از هر دورانی است.چله زمان میگذرد.سایه سترگش سنگین میشود بر افلاک.سپهر حق آرامیده در خاک و نه اسیر که زنده تر از هر لحظه ای که اوهام شهوت نفس دوپایانی که هرآنچه چرخش دنیا بگذرد نامی زنیکی برآن ننهاد،زهی خیال باطل که خورشید بر...
برف،عشق،پاکی - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 6:55
یاد ایام.سرد سرما.گوشه گیریم.به کناری گرم دور کرسی قصه گوی خویش و خویشان.لب ما لبریز و عشق و بودن.امید باهم بودن. قسمت مادربزرگا.حسرت نبودن پدربزرگ.واما از دست ندادن این لحظه سفید .مهمون رحمت خدا.برف سفید شده گرمای این گل سرخ.گونه چهره همون گل سرخ.قدر ایام.....قدر لحظه حالا.(م.آشنا)
جرعه ای خودگرشتگی - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 6:55
اندک زمانی در قیاس اندک جرعه ای انسانیت که هرآن وقت تنگ تر از گذشته میگردد و ناخواسته که غفلت و اما خواسته ،مذموم که تلخی آن به حرص زمانی است که در تعجیل این خودخواهی معنای گذشت را به هیچ واسطه ای در قبال حسرتی که آه از نهان نیز کم است متبلور میسازذ و وخود بافته در رذیلتی که اگر هرآن گه زمان به خورد...
قدرالهام،قادر الهه و مقدرو الهی - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 17:39
مبهوت بهتی گشته ام که قدر قادر، مقدور شده است.واما آنچنان که حاصلش از عیشیست که نوشش؛نیش گشته و در سکوتی که فریادش لرزه می افکند حباب بهت میترکاند وآتشش صدایی میشود که ساکت بهت همگان است.قدر میدانیم قدرتش را پس میخوانیمش قادر،وحال که مقدور میداند توفیقش افزون.الهامش را از آن بی همتا الهه تقدیر میکنی...
آلام آلاله - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 17:52
تقارنش به آنی لرزه بر نجوای شب خیمه سنگین میکند و عمود آستانش را غریبانه نظاره گر که خمودگیش و چه بسا شکستنش عرش را کریمانه توفیق داردو این اعراض از هر بود بی فطرتی که نفسش باطل و هجرانش خوش کامیست هبه خویشتن دارد که اینگونه آلامی، آلاله گون منصه ظهور میگردد. تومگو مارا برآن شه،کارنیست/باکریمان کاره...
آدینه - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 9:27
آدینه هنگام راخلوتی است که در سکوت و سکون.سکوتی که زبان بگشاید لرزه بر رازی گشاید که انتظارش دور از ذهن تصور است.نابهنگام درون خویش را عتاب کنیم که چه کردیم و چه خواهیم کرد؟خلوتی دلهره آور و تجربه ای مقید که هر از گاهی انسان را ملازم نفس ننماید تاخیرگی آن پرده بدرد و کوس رسوایی گوش همگان آزار دهد .ع...
عرفان عرفه - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 15:18
وگویی که آسمان غرق تماشای عطش وجدان آدمیتی است که میشناسد انسانیت را که مرید مرادبخش عشقش حسین به خالقش به مثابه عجزو نابه از سرور وجد و دلدادگی، عرفه را عریان هستی در کشاکش مسلخگاه قربانیت خویشتن که حاصلش زدودن هر رزیلتی است میکند، که نفس بر فطرت مقدم گشته است.آری باید شناخت،خویش را تا در عرفه شروع...
بیم - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:04
ترسم از قراریست که پایبند وجدان شده است.در تکاپوی آن بودم گه بیم از بیمناکیش سر عشق راز گویم.بیم اندیشیدم که بیم از غمزه چشمش فرو بندد رحمتش .حال خوش شبی را منتظر روزش بود تا که آید غریبی قربتش تا به واسطه ای ماهم بزم این مجلس را رقصی سماعی تاب دهیم .قراریست نا پیدا و نانوشته .بین خویشتن و فطرت.پاکی...
از دل - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
سنگ راتاب تحمل بایدش تا روان گردد افسون این گذران بودن نبودن را!زنده تر از هرلحظه ای که تاریخ در همراهیش رامفتخر است به سهم جرعه ای از او که شاید مفید واقع شود.تقیدش در زنده بودن آن است چراکه هر روز ملموس تر از ماضی یاد آور است.قرآن ناطقی که در واژه حضرت امیرالمومنین علی قالب گشته که ما و هرآنگه زما...
لحظه آشوب - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
سخت ترین نگاه را در پس ریاکارانه ترین غمزه به انتطار ماندم تا اندکی به خویشتن صادق باشیم.افسوس ،آشوب دل تمام وجود را فرا گرفت.ابتدا بود که دروغ را زمزمه کردم و آنگاه گذشت که صلیب عشق را در پس تنها و تنها ،تظاهر پنهان نمودم و شد آنکه غروری که اصلا برای آن نبود ذبح قسم نمودم و اینگونه بود این آغاز.......
غیبت - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
غریبه آشنا در پس چهره های نفاق ،اندرونی خانه را به پاس خریدارش هویدامیکند و آنچنان میتازد که گویی این حقیقت پشت ابر چرایی پاسخ ندارد........(م.آشنا)
از سر تصمیم - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
روزگاری غربت غریبی،غباری زودگذر را سوار برنسیمی همراه میکرد و دلچسب از غربتش!چه آرام نظاره گر افسانه اندرونی قفسی که اظهارش در پیچش صدایش توهم زاست.دلنشینی این دلچسبی آرزو شد.آدمیت انسانها در گرو محبتی خرج شد که قرینه این دلچسبی کمینه آن هدیه بود.(م.آشنا)
حال و روز امروز - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
غم هنگام سربه مهر این دل نهادیم تا در این لحظه تنگ ،نه از سر فرصت که صد بلکه ناگزیر از رجوع به بطن آن که همان فطرت و حال عطش دیدار که توانش درچنبره استیصال انسانیت در گرو آدمیت ومعنای آن احیا و شب زنده داری و اینک منتظر ریشه فطرت که ماهی توفیق بندگی آن را به آغوشمان هدیه داد و آن هم عید فطر.....و چه...
خود و هزاران حرف نگفته - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
در پس یک خود ٬پنهانیم و بی درنگ متهم!خودی که خواستن جز برای خویشتن،!لذت در قیام کامی جز برای خویشتن!دفاع از هوس خویشتن!خیر از برای خویشتن و هزاران تاویل دیگر خویشتن..... خویش خویشتن خویش را در بر حاکم بر خویشتن تنیده و آن هم رذیلت و نکوهیده در دو کلمه و آن هم خودخواهی!!! خودخواهی که مصلحت را زمین گی...
نجوا - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
ظلمت شب را نجوایی است که نویدش در سیاهی شب در دل تاریکی همراهی است که عاشقانه میخواند بنده اش را و چه رازیست که اینگونه بندگی را معشوق نیاز میداند؟!
آقاسید محمد رحیمی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
آلام در پس چهره نفاق،غرض باور را نمایان چهره میکند تاپس چهره در گرو راستین قد کشد وآنچنان فریاد میزند که دیگر سکوت چهره که حاکی از عشقی است ناباورانه که در هیاهوی آن نامقدس فریاد غریب زانو میزند.وآن عشق جانانه گرم میماند تاچرخ زمانه ماندگارش کند و هوس آن ناپاک نگاه را مغمون ننماید.پیرامون دنباله روب...
حکایت زندگی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 14:03
زندگی بازیچه بازاریست که گران آن ارزان دیگران و ارزان آن قیمت دیگران،گربازیگر این بازی نشویم همسوییم ،وانگهی خودبازی خورده ایم که بازیگرنیستیم.ترسای بدو بستان این بازار حریص،غفلت است فراموشی که کمینگاه پردلهره جذاب آن است که تجربه بیشمار از عبرت نبودن آن حکایت میکند.باشد که اینگونه مسلک شیوه رندان ن...

برچسب‌های مرتبط

خسته از خستگیام | خسته ام از خستگی های خودم | خسته ام از خستگی ها | معلی خط | معلی یعنی چه؟ | آدینه بوک | آدینه تراول میلان | آدینه هاشم | آدینه یعنی چه | آدینه جوادآباد